کامپیوتر Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
25 اردیبهشت 1387 ساعت 23:35

سپاسگذارم از رفیق عزیزم دامون که این خبر و پیشنهاد رو به من داد .

دقایقی پیش این تصاویر را یکی از خوانندگان خوب سایت " یادداشت های یک خبرنگار " برام فرستاد .  چون هیچ توضیحی نداشت ، با خود فکر کردم عکس هایی از تئاتر کودک است . اما بعد متوجه شدم این فرشتگان معصوم همان دانش آموزانی هستند که بر اثر آتش گرفتن بخاری مدرسه به این شکل در آمده اند ! بنده به عنوان یک انسان از ظلمی که بر اثر غفلت و حادثه برای این کودکان مظلوم پیش آمده است ، بسیار متآثر شدم . از آن جا که به خواست خداوند متعال در کشور ما  جراحان پلاستیک فراوانی وجود دارند . بدینوسیله از یکایک آن ها ملتمسانه دعوت می کنم با یاری افراد خییر و انسان های نیکو کار به یاری این فرشتگان مظلوم بشتابند .

w5teuhrwm6t5c9g5twwq.jpg

ze5k7yalgnrevnp0tvj5.jpg

nce2gn6gnfgn6k0bwm55.jpg

gzjst6aodgmtz0xat2j9.jpg

ادامه مطلب در آدرس زیر ...

http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_241.php

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
9 اردیبهشت 1387 ساعت 14:37

درود ...

لازم دیدم بعد از این مدت طولانی عدم حضور و تنها قرار دادن چند مقاله و خبر که لازم می دیدمشان توضیحی ارائه کنم از اینکه چرا متنی از خودم ، از دیدگاهها و مطالعاتم در عرصه ی سیاسی برای دیالنفی و از مشاهداتم برای خوب که نگاه می کنی نمی نویسم . اولین دلیلی که می بینمش دور شدن و عدم تعلق خاطر و پیگیری مباحث و خبرهای عرصه ی سیاسی ست . نهایتش از زبان دیگران یا از روی تیتر روزنامه ها مطلع می شوم . مدتی ست که دیگر مطالعه ای در این عرصه نمی کنم و تمایلی ندارم شاید نتیجه ی نومیدی و یأسم از شرایط حال حاضر است تا جایی که در برابر شگفتی و ذوق یکی از دوستان در حین بازگویی خبر درگیری های شدید درون نظام و قوای سه گانه و رو شدن بی لیاقتی ها و بی مدیریتی ها و ... هیچ گونه تمایل یا کنجکاوی ای درونم زنده نشد و با بی میلی گفتم خب که چه ؟ با خودم می گفتم نظام در نتیجه ی انباشت تضاد و درگیری ها اگر به زوال برود باید امیدوار و شاد شوم ؟ وقتی جامعه ام و سطح فرهنگ و شناخت و درکش را اینطور آزارنده می بینم ؟ که هر تغییر و دگرگونی ای را در منجلاب درک و فهم و رفتار و عکس العمل های تأسفبار و تنفر انگیز و تهوع آورش غرق می کند !!! آیا امیدی به روی کار آمدن جریانی نو و مترقی هست با این رسوخ باورها و عقاید پوسیده تا عمق جان و روان مردم این جامعه ؟ ناگفته نماند که به ضعف و ناکافی بودن مطالعات و تحقیقاتم به خوبی واقفم و به مانند اکثریت و روال رایج با اندکی مطالعه و دوره ی کوتاهی بحث و فعالیت ، خودم را محق به اظهار نظری قطعی در این عرصه ی پیچیده و گسترده نمی بینم !! نکاتی که در همین ابتدای امر در گفته هایم جای نقد و مقابله دارد اینهاست :

۱- چرا انفعال پیشه کرده ام و روی کار آمدن جریانات حاکم سیاسی را نظاره گر هستم و ناله می کنم ؟ و اقدامی در این سو انجام نمی دهم ...

۲- آیا من نیز در نتیجه ی یکی از بارزترین و شناخته شده ترین تبعات زندگی تحت سلطه ی حکومت های توتالیتر به حوزه و مرزهای تنگ شخصی و خصوصی ام که آن هم تحت نظارت و  تحمیل خواسته ها و اوامر حکومت است رانده نشده و پناه نبرده ام؟! آیا پروسه ی آشنای فرو کاهیدن علل مؤثر در انقلاب و تغییرات اجتماعی از مؤلفه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به افراد و تجویز اصلاح و تغییر و بهبود اوضاع فرهنگی ، نتیجه ی شکست در حوزه ی غالب و قدرتمند بیرونی و یأس و نومیدی ناشی از آن نیست؟

فکر می کنم سئوال دوم روشنگر خیلی از مواضع و انتقادهای من به خودم باشد . علاقه مند شدنم به کشف و فهم و گسترش مرزهای شگفت انگیز و پر هیجان و دلهره و لذت ِ تجربه های انسانی و «بود» و «شدن» های بی وقفه و بی انتهایش از یک منظر به اقتضای سن و شرایطم بر می گردد و از بعد خودآگاهش به علاقه ام به تغییر و چالش و حرکت و در بعدی احیاناْ ناخودآگاه به جایگزینی برای ابعاد فرو خورده و سرخورده شده ی دیروز ! یعنی در راستای اعتقادم به نگرش چند مؤلفه ای هم اختیار و انتخاب را در آن می بینم که جویای لذت و هیجانم و هم بعدی ناخودآگاه و ناگزیر که در نتیجه ی بسته دیدن اکثر راههای تغییر و دگرگونی در بنیان های کلان و اساسی جامعه و هزینه ی گزافش که حرکت و پراتیک را معادل با ریسکی پر هزینه و بی فایده و به نوعی خودکشی می کند (به مانند فشار و هزینه ی جسمی و روحی و روانی و مالی ای که رفقای آزاد منش و نیک اندیش مان این اواخر متحمل شدند و متأسفانه از دور و در بین اکثریت جامعه و حتی در بین اقلیت مثلاْ روشنفکر و فعالین سیاسی نیز هیچ بازتاب و تغییر موضع و اثری را نمی بینم ! ) نبود هیچ گونه حامی و پشتوانه ی مالی ، حزبی و سیاسی ، نظامی و حتی از دیدگاه من مردمی نومیدی ام را بیشتر می کند و نیز انزجارم را از این تخلیه و ارضای بیهوده و تکراری و عقیم کننده به واسطه ی نوشتن متن و مقاله و سوگنامه و رنجنامه ! و حتی تحلیل های پُر پَر و پیمانه ... ترسم نه از واهی و بی ریشه بودن این آرمانها و اهداف و اعتقادات که تعکیس و یا تشدید آنها در نتیجه ی سرخوردگی های دیگر در حوزه ی شخصی !! است و اینکه تداوم این سویه به سوختن و هدر رفتن بهترین سالهای عمر یک انسان با یکبار فرصت زیستنش بینجامد!

بحث کمی طولانی شد .. خلاصه اینکه در چنین مرحله ای هستم و ترجیح و علاقه ی شخصی ام فعلاْ بر این است که مطالعاتم در حوزه ی رمان و روانکاوی باشد و نوشتارم جهت کشف و ثبت حس و حال و جستارها و فرازهای بی زمان و مکان و بی قید و بند ذهنم !! جهت دستیابی به لحظه ها و لذت ها و مفاهیمی ناب و بکر و جذاب در حوزه ی تجربیات انسانی ... از کم کاری و نبودنم در این دو وبلاگ از همه ی دوستان اندک شمار که پیگیر و یا علاقه مند بودند پوزش می طلبم ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
7 فروردین 1387 ساعت 01:12

شب آخر مرخصی ... حوصله ی خوابیدن ندارم ! بیماری ام تشدید شده ... یادم رفت .. اینها مال نبش اند نه اینجا ... اینجا هم که مثل دیالنفی مدتی ست خبری نیست و متنی از خودم ننوشتم .. چند لحظه پیش خبر توقف کار وبلاگ بافنده را خواندم که بسیار متأسف شدم .. قلم زیبا و بی نظیر امین قضایی نمی دانم به چه دلیل مکث پیشه کرده ... حتماْ تصمیمش درست بوده ... چند متن زیبای آخرش را بخوانید :

تراژدی آژاکس

پارادکس های نوروز

هیچ تمدنی برپا نشد مگر آنکه پسران خود را کشتار کرد (پایان)

کلمه ی پایان در وبلاگ رفیق امین برایم ثقیل و غیر قابل هضم بود ... برایش آرزوی پاینده گی و پوینده گی دارم ...

********************************

کتاب "آیا باید ساد را بسوزانیم؟" نوشته ی سیمون دوبوآر اخیرا در سایت MindMotor بصورت الکترونیکی و رایگان منتشر شده است. مترجم این کتاب امین قضایی است که پیش تر از او تالیفاتی همچون "هیچ اتفاق" و ترجمه هایی همچون "اغوا" نوشته ی ژان بودریار و "آشفتگی جنسیتی" نوشته ی جودیت باتلر بصورت الکترونیکی منتشر شده بود.

 کتاب "آیا باید ساد را بسوزانیم؟" به بحث درباره شخصیت و آثار مارکی دو ساد از نگاه اگزیستانسیالیستی سیمون دوبوآر می پردازد و وی سعی می کند شخصیت وجودی ساد را بررسی کند که چگونه از خود فردیتی در مقابل جامعه می سازد.

جنایت ، هرزگی، عیاشی از مشخصات زندگی و آثار مارکی دو ساد است که سیمون دوبوآر به جای بررسی روان کاوانه تلاش می کند آنرا نوعی مبارزه ی فردی مارکی دو ساد قلمداد کند؛ آنچنانکه خواننده حتی با نگاهی سرسری به این کتاب مجذوب ساد و نگاه خاص او می شود. انتشار این کتاب با شروع سال جدید نوید خوبی ست برای علاقه مندان ادبیات و اندیشه و می توانید آن را بصورت رایگان از سایت MindMotor دانلود کرده و مطالعه کنید.  

لینک مستقیم به کتاب "آیا باید ساد را بسوزانیم؟" (کلیک)

 http://www.mindmotor.com/mind/wp-content/uploads/2008/03/sade_simon.pdf

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
6 اسفند 1386 ساعت 16:12

خبرنامه امیرکبیر: مقاومت یک دختر جوان در برابر دستگیری توسط ماموران گشت ارشاد، باعث درگیری مردم با گشت ویژه ارشاد و پلیس ضد شورش شد.

 

ساعت ۷ بعد از ظهر روز گذشته در مقابل پاساژ گلدیس در صادقیه، در حالیکه ماموران انتظامی قصد داشتند دختری را به دلیل نامناسب بودن حجاب دستگیر کنند، وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در پی ضرب و شتم این دختر توسط باتوم، سر و صورت وی به شدت زخمی و خون آلود شده که این صحنه موجب اعتراض مردم حاضر در محل و درگیری آنها با ماموران شد.

  

زمانی که خودروی ون گشت ارشاد قصد حرکت داشت با مقاومت مردم روبرو شد و مردم از حرکت کردن خودرو جلوگیری کردند. در همین حین مردم که اکثر آنها پسر و دختر های جوان بودند، شعار هایی بر علیه نیروی انتظامی و مسئولین نظام دادند.

  

همچنین مردم شعارهایی را علیه پلیس و احمدی نژاد سر داده و سطل های زباله را به آتش زده اند. “حکومت نظامی، نمی‌خوایم، نمی‌خوایم” یکی از شعارهای مردم در این درگیری بود.

  

ماموران نیروی انتنظامی در اقدامی تحقیر آمیز پسر معترضی را که از این دختر دفاع کرده بود، به داخل سطل زباله در برابر پاساژ می اندازند که این صحنه نیز باعث خشم مردم و درگیری آنان با نیروی انتظامی می شود.

  

با گسترش اعتراضات مردم نیروهای یگان ویژه و ضدشورش به محل اعزام شدند و با شلیک تیر هوایی اقدام به متفرق نمودن مردم کردند.

  

گفته می شود در این درگیریهای بین مردم و پلیس در صادقیه، حداقل ۱۵ نفر بازداشت شده اند.

  

لازم به یادآوری است با اجرای طرحهای مختلفی به نام “امنیت اجتماعی” در مقاطع مختلف سال درگیریهایی بین مردم و پلیس در نقاط مختلف کشور به وقوع پیوسته است و مردم نارضایتی خود را از اینگونه طرحها ابراز کرده اند.

 

نارضایتی مردم از اینگونه طرحها به حدی بوده است که در آذر ماه امسال، دولت، مجلس و قوه قضاییه از یکدیگر به دلیل اجرای طرح امنیت اجتماعی انتقاد کرده و هر یک دیگری را مسئول برخوردهای صورت گرفته در قالب این طرح می دانستند.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
30 بهمن 1386 ساعت 23:09

دغدغه ی پر رنگ این روزهای من ، مسأله ی فردیت خود بنیاد و رنج و تألماتش در اثبات ، فریاد و رهایی اش از قید و بندهای سخت تحمیلی و گاه تقدیری !! نهادها و ساختارهای سنتی جامعه مان در همه جا برایم رخ می نماید. جایی در وصف روزگار خویشتن می گفتم برآمد و نتیجه ی مطالعه ، اندیشه و به کرسی قدرت نشاندن خرد نقاد خود بنیاد زایش و پرورش فردیتی خود ساخته و خود خواسته بوده که هنوز درد زایمانش تمام نشده رنج شناسنامه ندادن و بی هویتی اش از منظر جامعه به آن اضافه شد . اولین سوغات تجدد نیم بندی که شاید به ناگزیر گریبانگیر !!! جامعه مان شد و خواب شیرین عرفان و زهد و به اصطلاح گهواره ی حق را از چشمان ترسیده و پناه جوی انسان شرقی در ربود . برای آزاد اندیشی فارغ از پیش فرضها چیزی جز فردیت و هویت خود بنیادی نیست که بنا به ماهیت و ویژگی هایش با اکثر عادات و آداب و رسوم نقد ناشده و عرفی جامعه اش در تضادی شدید است ، درک ، فهم و رفتاری متعارض با فهم اکثریت جامعه َ عصیان و سرکشی ...

این متن گوشه ای از مقدمه ی نقد جانانه ی ادبی ای بود که یک سال و نیم پیش نوشته بودم ولی بنا به دلایلی دیگر ادامه پیدا نکرد ! قبل از این مرحله ی جدید که برایم نویدهای متفاوت و پیام و تجربه های نویی می تواند داشته باشد ! خواستم بنویسم که شاید پس از بازگشت کاملش کردم . البته متن های زیادی برای نوشتن در این بلاگ بود که تنبلی نگذاشت . اعم از مشاهدات شنیدنی ام در درگیری متعدد و طولانی ام با مأمورین گشت ارشاد و اماکن وزراء و ... یا نقد و بررسی سطح تأسف بار و ضعیف و پر تضاد و کلیشه ای خوانش و تعریف و قضاوت و درک جامعه ی ما و نیز اکثریت جوامع از پدیده ها ، رخدادها و معناهای جنسی و سکسی . به خصوص از دگر باشان ، هم جنس خواهان و سکس فروشان (روسپیان!) که بخشی از دیدگاهم از تجربیات عینی و گفتگوهای مستقیم بدست آمده و بخشی از بحث های همیشه مفید و پربارم با دوست گرانقدرم که در خارج از ایران در این زمینه فعال است ، می تواند خواندنی و چالش برانگیز باشد ... در هر صورت از متن هایی ست که هنوز نوشته نشده و یا خلاصه ی کتابهای خوبی که خواندم و این اواخر فیلم های متعدد و شاهکاری که دیدم .. کار و نوشته زیاد می توانست باشد ولی خب فعلاْ که نشد. این هم آخرین متن بهمن ماه تا حدوداْ قبل از عید که ... بدرود!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
2 بهمن 1386 ساعت 23:42

 مقاله ی تحقیقی ارزشمندی بود در مورد حجاب که قبلاْ در وبلاگ یکی از رفقا بحث هایی کرده بودیم و به عنوان مرجعی خوب می توان از این استفاده کرد . لینک مقاله

 نیما نامداری

حجاب چگونه اجباری شد؟ پاسخ این سوال را گاهی افرادی که از نزدیک شاهد واقعه انقلاب سال 1357 بودند هم دقیق و کامل نمی‌دانند. واقعیت آن است که حجاب اسلامی پیش از آنکه در قالب حکمی قانونی اجباری شود در فرایندی سیاسی و امنیتی به جامعه القا شد. بازخوانی این روایت، می‌تواند شناخت دقیقتر حجاب اسلامی به مثابه بخشی از ایدئولوژی نظام برخاسته از انقلاب اسلامی را تسهیل کند. ضمن اینکه برای ارزیابی میزان موفقیت حجاب اجباری در دست یابی به اهدافی که در ابتدای انقلاب برای آن تصویر شد هم این بازخوانی ضرورت زیادی دارد. در این نوشتار و بخشهای بعدی که به زودی انتشار خواهد یافت تلاش شده صرفا با استفاده از مندرجات روزنامه کیهان در ابتدای انقلاب این روایت بازآفرینی شود.

 

اتحاد روشنفکر و روحانی بر ضد زنان جلف

در همان روزی که محمد رضا پهلوی ایران را ترک کرد روزنامه کیهان مصاحبه‌ای از آیت الله منتظری که تازه از زندان آزاد شده بود با روزنامه فرانسوی لوسووار منتشر کرد که در آن از حجاب اسلامی هم صحبت شده بود. او در پاسخ به این سوال که آیا به نظر شما دختران و زنان باید حتما در چادر پوشیده باشند می گوید:

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
29 دی 1386 ساعت 23:16

جادوگر شهر سدوم / مهدی سلیمی

درباره ى زندان فیلسوف / بابک سلیمی زاده

تامه کمیته پی جویی به تمامی حامیان

بی مناسبت نیست این عکس و چهره ی پنهان و این مقاله از رفیق امین قضایی در این روزها ..

سوگواری و جامعه طبقاتی

آنچه من در اینجا می نویسم درباره سوگواری جمعی است. چیزی که من باید انرا به زبانی ساده بنویسم اما در عین حال شما را به هزارتوی وجود خودتان ببرد. این مقاله از روان کاوی بهره برده است اما در سرزمین ماتریالیسم تاریخی نوشته شده است. شاید عده ای بگویند دلیل استقبال عموم توده ها از این گونه عزاداری های مذهبی ایمان و اعتقادی است که هنوز از ریشه کنده نشده است . یا عده ای خوش خیال فکر کنند که جوانان هیچ اعتقادی ندارند بلکه با تبدیل این دسته های عزاداری به کارناوال عرصه ای برای سرگرمی یا تمسخر حاکمیت می یابند. بی شک کوته نظری این قبیل دیدگاه ها آشکار است اما در مقابل من قصد ندارم به تحلیلی فاضلانه از مراسم مذهبی و سوگواری بپردازم. شاید در پایان بتوانم نشان دهم واقعیت اجتماعی از انرو پنهان است که درست جلوی چشم ماست.

من در ابتدا با استفاده از مقاله فروید تحت عنوان "سوگواری و مالیخولیا" مکانیزم روان کاوانه سوگواری را روشن می سازم. فروید نشان می دهد که اولین واکنش فرد در قبال از دست رفتن نزدیکان خود ( خصوصا پدر یا مادر) سرزنش خویشتن است. فروید در هنگام تحلیل روان کاوی متوجه شد که بیمار عموما خود را به خاطر معایب و خصایصی سرزنش می کند که در واقع این معایب و خصایص بیشتر به همان "فرد از دست رفته" تعلق دارد. در واقع فرد بیمار نسبت به پدر یا مادر خود احساس نفرت آمیخته با عشق دارد. این دو احساس از یکدیگر جدانشدنی است. هنگامی که ابژه از دست می رود فرد بیمار ، در یک واکنش مالیخولیایی ، تمامی نفرت درونی را که متوجه ابژه بود به سمت خود برمی گرداند. با این کار موفق می شود که از ابژه ی از دست رفته تصویری از یک وجدان بسازد . نفرت اگو به پدر تبدیل به نفرت و سرزنش وجدان نسبت به اگو می شود( نگاه کنید به روایت کشتن پدر توسط برادران در توتم و تابو – یا اسطوره زئوس و کرونوس). او با ساختن این وجدان و با خودآزاری و سرزنش خویشتن ، این نفرت را درونی می کند. این درونی کردن نفرت از ابژه به سوی اگو ، نزد فروید هم در سوگواری رخ می دهد و هم در مالیخولیا. تنها کافی است نگاهی به عمل سوگواری بیاندازید که چگونه فرد عزادیده بر سر و روی خود می کوبد. به سینه زنی ها ، قمه زنی ها ، زنجیرزنی ها ، ناله ها و شیون ها و تمامی نمودهای مازوخیستی و مالیخولیایی سوگواری جمعی توده ها نگاه کنید. این همان چیزی است که درست جلوی چشم شماست. اما مسئله اینجاست که در عزاداری های مذهبی ، ابژه ی از دست رفته به سادگی یک فرد نیست چرا که چنین فرد قربانی شده و از دست رفته ای صرفا موجودیتی تاریخی دارد . روان کاوی گرچه به ما کمک می کند اما پاسخ اصلی را نمی دهد.

پاسخ را باید در ماتریالیسم تاریخی و بررسی کژدیسگی های جامعه طبقاتی دنبال نمود. توده ها در جامعه طبقاتی بندگانی بیش نیستند. آرمان و مقصد و معنای زندگی این بندگان و در عین حال مایه نگون بختی و مصیبت آنان اربابان و خدایان جامعه طبقاتی است. بنابراین توده ها نسبت به اربابان و خدایان خود همان احساس امیخته از عشق و نفرتی را دارند که بیمار در روان کاوی نسبت به پدر دارد. آرمان و تصویر و معبود بندگان ، اربابان هستند همانطورکه این عشق را می توان در عشق توده ها به قهرمانان ، خوانندگان ، ورزشکاران ، رهبران و ... دید . در عین حال این عشق همواره با احساسی از خشم و کینه همراه است . خشمی که از حقارت درونی بندگان در جامعه طبقاتی نشات می گیرد. در روان کاوی دیدیم که یک روش حل و دفع این نفرت از پدر ، مالیخولیا ( همسان سازی خود با ابژه از دست رفته) و سوگواری است. در اینجا نیز توده ها دو راه دارند : یا انکه نفرت خود را متوجه یک دیگری کاذب نمایند مانند یک دشمن خارجی ، یک نژاد پست ، یک اقلیت مذهبی و .. که ما نمود این فرافکنی را در ناسیونالیسم ، نژادپرستی و بنیادگرایی و ... می بینیم. آیا امروز ما در ایران با پان ایرانیسم ، پان ترکیسم ، با نزاع شیعه و سنی و یا با نفرت از عربها و افغانی ها روبرو نیستیم. اما راه دیگر از نظر روان کاوی درونی کردن این نفرت است یعنی برگرداندن این نفرت از ابژه به سوی خود . این همان کاری است که عزاداری های مذهبی انجام می دهند. روایتی که این سوگواری از آن نیرو می گیرد ، روایت حاکمی است که توسط توده ها قربانی شده است. حاکمی که هرگز به حکومت نرسید . خدایی که توسط شورش بندگان دون صفت قربانی شد . این قربانی شدن را با همان فانتزی کشته شدن پدر توسط برادران همسان فرض کنید. این فانتزی برای توده ها همان نقش خبر مرگ پدر را برای بیمار در روان کاوی ایفا می کند. با کمک این فانتزی ، که مانند خبر مرگ پدر روایت می شود ، توده ها به شبیه سازی سوگواری دست می زنند. در این سوگواری این حاکم قربانی نمادی از حاکمیت طبقه مسلط است . در این سوگواری فرد نفرت خود را از طبقه برتر به سمت خویش منعکس نموده و عشق و ایمان خود را به جامعه طبقاتی و حاکمیتی که همیشه از ان خدایان است بازمی یابد. حتی در نوحه خوانی ها براحتی می توان دید که فرد از دست رفته به صورت یک ابژه میل توصیف می شود . عزاداری مذهبی ، یک اطوار خالی از محتوا نیست همین طور هم هیچ کس نمی تواند معتقد باشد که یک سوگواری واقعی است . سوگواری در اینجا یک واکنش روانی جمعی نسبت به جامعه طبقاتی است. واکنشی کاملا مالیخولیایی و مازوخیستی . در واقع این سوگواری یک علامت مرضی یا symptom است. ایدئولوژی جامعه طبقاتی همیشه اگاهی طبقه مسلط نیست ، همیشه با واژگان و گفتمان ها جریان نمی یابد بلکه گاهی به صورت علائم مرضی خود را نشان می دهد. این بخشی از کژدیسگی جامعه طبقاتی است. انحراف یا درونی کردن نفرت از طبقه مسلط در جامعه طبقاتی در دو ایدئولوژی غالب جامعه ایران بازتولید شده است : ناسیونالیسم و مذهب. مذهب درونی کردن سنت ها و خدایان جامعه طبقاتی به صورت وجدان و خدایی ذهنی است که فرد مذهبی با ساختن این تصاویر خیالی خود را در معرض نفرت و سرزنش خویشتن قرار می دهد. مذهب همیشه مازوخیستی است. در مقابل ناسیونالیسم انحراف و جایگزینی این نفرت به سمت یک دیگری کاذب و دشمنی در آن سوی مرزهاست . بنابراین ناسیونالیسم همیشه سادیستی است. از این رو منطق عمل و تفکر توده ها و بندگان جامعه طبقاتی همواره سادو مازوخیستی است. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo